|
سیاسی
|
مقدمه
" تمّار " و "مختار" دو دوستدار ولایت بودند ؛ میثم تمّار , مسلمانى
فداکار و شیعه اى وفادار و خالص بود، تمّار مفسر قرآن و عاشق ولایت بود و
در زمانی که احساس می کرد باید بسوزد پروانه وار سوخت . اما مختار مردی
سیاستمدار و سرداری شجاع بود که لقب کیاست را از علی ع نیز به عنوان سابقه
ای مثبت به همراه داشت اما شیوه این دو مجاهد و یار راستین ائمه اطهار در
زمان حضرت امام حسین ع نه تنهاجالب توجه و قابل تامل بلکه عبرت انگیز است.
میثم تمّار
میثم, فرزند یحیى, ابتدا غلام زنى از طایفه بنى اسد بود, حضرت على(ع)
او را خرید و آزاد کرد. وى در زمان پیامبر نیز مى زیست; هر چند در حوادث
زمان آن حضرت یادى از او نشده, اما او را از اصحاب پیامبر(ص) به شمار آورده
اند. میثم تمّار ، در طول هم نشینی اش با حضرت علی علیه السلام اخبار غیبی
فراوانی از حضرت شنید و در موارد متعددی آن را باز گو می کرد. افشاگری ها و
موضع گیری های ستودنی میثم تمّار در مقابل دستگاه حاکم جور، زمامداران وقت
را برآشفت و در صدد دستگیری او برآمدند تا از رسوایی بیشتر بنی امیه
جلوگیری کنند.
شجاعت تمّار
پس از دستگیری میثم تمّار ، او را نزد عبیداللّه بن زیاد، والی کوفه
بردند. میثم با شجاعت تمام و بدون ترس و وحشت،در مقابل ابن زیاد ایستاد و
یک بار دیگر، ایستادگی و استواری حق در مقابل باطل را به نمایش گذاشت.
عبیداللّه از میثم پرسید: خدایت کجاست؟ فرمود: در کمین ستمگران است و تو
یکی از آنها هستی. ابن زیاد میثم را تحت فشار قرار داد تا از مولای متقیان
امیرمؤمنان بیزاری جوید، ولی میثم زیر بار خواسته او نرفته، تمام شکنجه ها
را تحمل کرد؛ ولی کوچک ترین جسارتی به مولا و مقتدای خود نکرد. ابن زیاد
پرسید: شنیده ام که علی کیفیت مرگ تو را گفته است؟ میثم جواب داد: آری،
حضرت به من فرمود: تو را شخص پست و مزدور و پسر زن بدکاره ای دستگیر می کند
و دست و پا و زبانت را می بُرد. ابن زیاد با شنیدن این حرف ها خشمگین شد و
دستور داد دست و پای میثم را قطع کرده، ولی زبانش را نبرند تا به گمان
ناقص او، دروغ امام علی علیه السلام آشکار شود.
شش شبِ پيش بود يا هفت شبِ پيش يا ... . بيخيال!. چندشب پيش كه احمدينژاد با تلويزيون مصاحبه ميكرد، حيدري بحث رو كشوند به نقد گشتهاي اجتماعي نيروي انتظامي و احمدينژاد هم با تاكيد بر كار فرهنگي، «اصل برخورد حاكميت با بدحجابي» رو رد كرد. اظهارنظري كه خيلي از مذهبيون رو ناراحت كرد.
دنبال نقد نظر احمدينژاد نيستم اما فكرميكنم برخي ديدگاههاي غيرمنتظره احمدينژاد، مث همين موضوع، و يا در رأس همه، بزرگترين گند حيات سياسي احمدينژاد _البته تا حالا! ؛ يعني مشايي! _ ؛ «لطف خفية الهيه »!!!. ... چرا؟ ...
دوستاني كه آمار بنده! رو دارن. ميدونن كه در هر دو دوره از هواداران پر و پا قرص احمدينژاد بودهام. دوره اول، فعاليت و حمايت دانشجويي، و دوره دوم هم رهاكردن زندگي و مسئوليت تحليل و بررسي در يك ستاد و شبخوابي در ستاد (البته بدون پتو و بالش!) و ... خاك بر سر ريا!!!! (البته اگه ريا به حساب بيارن و جرم محسوب نكنن!) ...
اعتقاد اولم: احمدينژاد به دليل حاكم كردن گفتمان عدالتورزي در صحنة اجرايي، و به طور كلي چرخاندن فرمان اجرايي كشور به سمت آرمانهاي امام و رهبري؛ لايق ستايشه و به همين دليل هم اصلا از فعاليتهايِ رياشدة بالا! ناراضي نيستم...
اعتقاد دومم: با همه نقدهاي اجرايي درستي كه ميشه به احمدينژاد و كاراش زد، بعيده در ادامه حيات اجرايي كشو، رئيس جمهوري برتر از احمدينژاد بياد ... تلاش، شجاعت، جسارت، هوشمندي، مديريت خوب اجرايي، اعتقاد قوي به آرمانهاي ناب انقلاب، سادهزيستي، عدالتخواهي و ... البته انشاالله بياد!
... اما لطف خفيه الهي...
چندي بعد از انتخابات88 به برخي دوستان گفتم:« نبايد در شخص احمدينژاد متوقف شد»... خنديدن و گفتن: «يعني عبور از احمدينژاد؟»...
به نظرم، «مشايي، رحيمي و حجاب» باعث ميشه، جريان اجتماعيِ ناب انقلاب، قله مديريت اجرايي رو در احمدينژاد خلاصه نكنه. و اين به پويايي احرايي اين جريان كمك ميكنه. چون هر جرياني اگه فكر كنه به اوج رسيده، مث مرداب ميگنده ... و اين يعني همون «لطف خفية الهي»...
سلام آقای رئیس جمهور! سخنانتان را درباره حجاب و بدحجابی شنیدیم و از اینکه صداقت به خرج دادید و آنچه را که حقیقتاً اعتقادتان بود، بر زبان راندید متشکریم. گمان ما نیز این است که اگر هر کسی همان معتقدات خود را - و نه آنچه را که دیگران زیبا میپندارند- بگوید، فضای نفاق زدوده شده و مردم، خواص جامعه خود را بیش از پیش خواهند شناخت.
آقای رئیس جمهور! اگرچه این بیانات شما برای ما تازگی نداشت، اما تصریح آن، جرأتی دوچندان میخواست که شما داشتید..... اکنون که سیمای جمهوری اسلامی نیز با معرفی «زنان اتوبوس ران و کامیون سوار» به عنوان زن موفق و نمونه و مصداق برابری زن و مرد، بخشی از گسترش این اندیشه را به عهده گرفته است، شایسته بود حداقل شما که امروز در احیاء اندیشه های ناب امام و انقلاب، خدمتی به این کشور کرده اید، بدین دام گرفتار نمی شدید.
آقای رئیس جمهور! برگرداندن سَمت و سوی همه اتهامات به مردان، نیروی انتظامی و حامیان برخورد جدی با بدحجابی، آنهم به اسم دفاع از حقوق زنان چه معنایی دارد؟ ای کاش ما را به خاطر کوتاهی در عمل به وظیفه نهی از منکر و یا مطالبه جدی از مسئولین، متهم میکردید؛ نه اینکه به عکس، با کوچک شمردن این معضل، دیگران را نیز در عمل به این وظایف سست کنید.
آقای رئیس جمهور! ظاهراً از امروز ماییم که متهمیم! ما متهمیم که این روزها، کشف حجاب کامل و عیان در خیابان - و نه در ماشین- می بینیم؛ ما متهمیم که عده ای به عمد و به قصد ترویج بی عفتی و با سازماندهی قبلی، ثانیه های شب را با ظواهر و حرکات خود آلوده میکنند؛ ما متهمیم که فیلمهای سینمایی مان تبدیل شده است به محلی برای شهوتراتی؛ ما متهمیم که مسئولین فرهنگی دولت، برای هر برنامه فرهنگی، یک مانکن سینمایی ضمیمه میکنند بلکه جوانان خوب جذب آن امورات فرهنگی شوند! ما متهمیم که امروز فقط برای یک تار موی(!) این مانکنهای خیابانی، درباره امر بمعروف، فلسفه چینی میکنید و آن را مشروط به پذیرش عرف مینمایید!
آقای رئیس جمهور! ظاهراً ماییم که متهمیم! ما متهمیم که آرزو داریم جامعه ای، ظاهر و باطن، اسلامی داشته باشیم. ما متهمیم که شما به بهانه کار فرهنگی، نیروی انتظامی را محکوم میکنید و از آن سو بعد از پنج سال، هیچ کار فرهنگی قابل ارائه ای برای معضل بدحجابی ندارید. وقتی عده ای لزوم برخوردهای قهری را محکوم میکنند، یاد این جمله شهید بهشتی می افتم که میگفت: «[پس] پاسبانها هم تشریف ببرید و شبها در منازلتان بخوابید، چون ما به وسیله رادیو و تلویزیون، دزدها را اقناع میکنیم تا شبها دزدی نکنند!»
بعضی ها بدحجاب می شوند تا به تورم، بیکاری، اعتیاد، فقر، فساد و تبعیض اعتراض کنند!
بعضی ها بدحجاب می شوند تا به تورم، بیکاری، اعتیاد، فقر، فساد و تبعیض اعتراض کنند! این روزها و با آغاز طرح های مربوط به عفاف و حجاب، زمزمه هایی شنیده می شود مبنی بر این که بدحجابی های موجود در جامعه نوعی اعتراض به معضلات و کمبودهای اجتماعی، رفاهی و اقتصادی است!
بر این مبنا، عده ای برای اعتراض به کمبودها(هدف)، بدحجابی را به عنوان وسیله انتخاب کرده اند. این در حالی است که بر اساس علم فلسفه و منطق، بین هدف و وسیله باید تناسب عقلانی و اخلاقی وجود داشته باشد. مثل قدیمی «سنگ بزرگ نشانه نزدن است» بر همین اصل منطقی دلالت می کند؛ یعنی اگر هدف ما آزمایش توانایی خودمان در نشانه گیری باشد، باید سنگی را برداریم که بتوانیم پرتابش کنیم.
چه کسی را می توانیم پیدا کنیم که تورم، بیکاری، اعتیاد و مقولاتی از این دست را به عنوان یک معضل نشناسد و به رفع آن ها معتقد نباشد؟ افرادی که در توجیه علت و دلیل بدحجابی، اعتراض به این مشکلات را بهانه می کنند، به دلایل متعدد، توجیه شان استدلال نیست «مغلطه و سفسطه» است. تورم یک معضل است و بدحجابی هم یک معضل به شمار می رود؛ آیا با یک معضل می توان به نبرد با یک معضل دیگر رفت؟
از سوی دیگر، انصاف حکم می کند که در آسیب شناسی از پدیده های نابهنجار اجتماعی از تکنیک «تحلیل ترکیبی» استفاده کنیم و علت تولد یک پدیده را تنها به یک منبع مربوط ندانیم. آیا در یک جامعه حاکمیت مسئول تمام گرفتاری ها و معضلات است؟ آیا خود مردم در مقولاتی همچون اعتیاد، بزهکاری، قتل، جنایت، سرقت و... نقش ندارند؟ کدام حکومت را می توان یافت که به نشان دادن توانمندی خودش از طریق حل مشکلات مشتاق نباشد؟
افزون بر این ها، مقوله حجاب و پایبندی به حریم های پوشش، یک مقوله حکومتی نیست بلکه یک اصل دینی است؛ از این رو، فردی که مسلمان است نمی تواند به بهانه اعتراض به مفاسد اقتصادی وکمبودهای اجتماعی، اصل دینی حجاب را زیر پا بگذارد. مثل این مغالطه به این می ماند که یکی از اعضای خانواده در اعتراض به مقدار پایین پول توجیبی، وسایل منزل را به آتش بکشد!
وانگهی، رعایت حجاب توسط شهروندان چه سودی می تواند برای حاکمیت داشته باشد؟ حاکمیت می تواند همچون بسیاری از کشورهای اروپایی و غربی، به قول امروزی ها بی خیال حجاب شود و با این اقدام، فشار غربی ها و رسانه هایشان را به «به به و چه چه» و «مدح و نعت» بدل کند. بدون شک، برای حاکمیت در این مورد منفعتی در کار نیست بلکه پشت پرده اصرار بر لزوم رعایت حجاب و عفاف در جامعه، اجرای یک اصل اسلامی و دینی است که آثار مثبت و سود آن در وهله اول و دوم و سوم به افراد جامعه بر می گردد. حکومت اسلامی نمی تواند و نباید نسبت به حجاب بی تفاوت باشد.
کاهش بدحجابی سبب کاهش «پارازیت های تحریک» و پر شدن «سیاهچاله های فساد» می شود. زمانی که پارازیت های تحریک و سیاهچاله های فساد کمرنگ و یا محو شود، جامعه پا در وادی اخلاق و معنویت می گذارد. حاکمیت اخلاق و معنویت در جامعه نیز علاوه بر تحکیم بنیان خانواده ها، کاهش خیانت ها و پایین آمدن آمار تعرضات و جنایات سبب ایجاد آرامش در جامعه می شود؛ آرامش هم همان گوهری است که این روزها باید با ذره بین جستجویش کرد.