|
سیاسی
|
نوشته زیر، مربوط به آقای سعید شریعتی از اعضای مرکزی حزب مشارکت است. این متن، در اواخر اسفند 87 و تنها به فاصله چند روز از انصراف خاتمی از رقابت های ریاست جمهوری نوشته شده است و در وبلاگ “جمهور” که از فعالین این حزب است؛ قرار گرفته است.
این مطلب که عنوان “مشارکت چه خواهد کرد؟” را به همراه دارد؛ روند تصمیم گیری این حزب، آورده شده است؛ لطفا آن را به دقت بخوانید:
با ین مقدمات به نظر می رسد پنج راهکار در برابر ماست که به ترتیب امکان پذیری و مقبولیت و جذب و جلب اعضا و هواداران می توان به ترتیب هر یک را در دستور کار قرار داد:
1- بازگشت خاتمی
2- معرفی کاندیدای حزبی
3- تن دادن به اجماع بر سر هر یک از این دو نامزد باقی مانده
4- حمایت از یکی از آنان در صورت عدم اجماع
5- کناره گیری از انتخابات و زدن مهر انتخابات نمایشی به انتخابات دهم
به اعتقاد من باید به ترتیب برای هر یک از این راهکارها تلاش کرد یعنی اگر راهکار شماره یک جواب نداد به سراغ راهکار شماره دو برویم و به همین ترتیب بدترین حالت برای این است که ناگزیر شویم انتخابات را ترک کنیم و مهر انتخابات نمایشی بر آن بزنیم.
توصیه می کنم که حتما بار دیگر این مراحل و به خصوص مورد شماره 5 را با دقت بخوانید و به آن بیندیشید.
بله، در صورتی که حزب مشارکت متوجه شد که از راه های عادی و عقلانی و قانونی به نتیجه نمی رسد، باید دیگران را به نمایشی بودن و تقلب در انتخابات متهم کنند!
یعنی چنانچه به این نتیجه رسیدند که رئیس جمهور آینده از میان آن ها نخواهد بود، باید انتخابات را نمایشی و ساختگی معرفی کنند و “مهر نمایشی بودن” به آن بزنند.
به نظر شما این مطلب آشنا نمی آید؟
بیش از یک ماه است که آن ها، صحبت از نمایشی بودن و تقلب در انتخابات می کنند و حتی پیش از برگزاری انتخابت نیز، بر آن تاکید داشتند!
این احزاب 4 سال قبل هم که از وزن واقعی معین در انتخابات آگاه بودند؛ با نظرسنجی های ساختگی، آرای مصطفی معین را 18 میلیون نفر، اعلام می کردند و بعد از انتخابات واقعی بود که دروغگویی آنان برای حامیانشان محرز شد.
در این دوره نیز، نطر سنجی های واقعی که به دست آنان می رسید، امیدی را برای انتخاب موسوی در بین آن ها باقی نگذاشته بود؛ ولی بار دیگر سعی در بزرگنمایی محبوبیت موسوی داشتند؛ اما نکته قابل توجه این بود که همزمان با آن، بر طبل تقلب در انتخابات می کوبیدند.
یعنی همان طور که پیشنهاد شده بود، در صورتی که متوجه شدند که به نتیجه دلخواه نمی رسند؛ با افترا و تهمت، دیگران را به تقلب متهم کنند و این دقیقا اتفاقی است که در این ماه های اخیر، پیگیر آن بوده اند.
واضح ترین نمود آن را هم در سخنان آشوبگرانه موسوی در این روزها می توان دید که با کلی گویی، دولت را به تقلب در انتخابات محکوم می کند. این در حالی است که در جلسه شب انتخابات موسوی، حتی یک مورد از تخلف نیز گزارش نشده است و تا این لحظه نیز، علی رغم اصرار حامیان نظام و دولت، برای ایجاد اتحاد در کشور و درخواست از موسوی، برای ارائه حتی یک سند تخلف، ایشان از این کار خودداری می کند و تنها بر کلی گویی و اتهام سازی به تقلب، اصرار می ورزد و این آشکارا مهر تاییدی ، بر اجرای پروژه ای است که ماه ها پیش طرح آن ریخته شده است و مدارک آن در اینجا، ارائه گردید.
پ.ن : تنها متخلفین این انتخابات، حامیان آقای موسوی بوده اند، که با عناوین مختلف سعی در اختلال در انتخابات و کاهش آرای دکتر احمدی نژاد داشته اند وبی شک، باید پاسخگوی این تقلبات باشند.
اما گویا جنبش سبز ـ بخوانید جنبش آشوب و «اعضای اتاق فكر جریان آشوب» سر آن ندارند كه دست از دروغپردازیها و افترازدن به نظام جمهوری اسلامی بردارند. طی روزهای اخیر هم با وجود آشكار شدن دروغهای این جریان و زنده از آب در آمدن اسامی «لیست مرگ» نزدیكان میرحسین، سومین دختری را كه طراحان پروژه اغتشاش برای «قهرمانپروری و شهیدسازی» در نظر گرفته بودند، «موت» خود را تكذیب كرد و «حَیّ» از آب در آمد! سومین دختر، «سعیده آقاییپور» بود كه حتی اعلامیه مجلس ترحیم و مراسم ختم او هم برگزار شد و میرحسین موسوی نیز در این مراسم شركت كرد!
پیمانكاران «پروژه دروغ و تهمت علیه نظام» این بار مدعی شدند كه پدر سعیده از جانبازان و شهدای جنگ تحمیلی است! البته در این رابطه بین خودشان هم هماهنگ نبودند چرا كه سایت «پیك ایران» ـ از سایتهای ضد نظام ـ در نوشتهای به قلم مجتبی سمیعنژاد ـ دوازدهم شهریور ـ مدعی شد: «سعیده آقاییپور خواهر دوست گرامیام سپیده آقاییپور فعال حقوق بشر است، اما پدرش جانباز و شهید نیست»!
تناقض، ضعف حافظه و دستپاچگی در این رابطه به وضوح روشن است و با مراجعه خوانندگان محترم به منابع اینترنتی خود آشوبطلبان مسجل میشود.
در این سناریو هم همچون سناریوی «ترانه» تلاش شد با جریحهدار كردن احساسات و عواطف عمومی، حس تنفر و بدبینی آنها نسبت به حاكمیت جمهوری اسلامی برانگیخته شود؛ از این رو مدعی شدند: «سعیده آقاییپور پس از بازداشت و شكنجه مورد تجاوز جنسی قرار گرفته و سپس جسدش را با اسید سوزاندهاند تا قابل شناسایی نباشد»! این بار هم پرده از دروغ سراسر تهمت جنبش سبز ـ بخوانید جنبش دروغ ـ برداشته شد و سعیده آقاییپور به همراه مادرش در تلویزیون حضور یافت و گفت: «روز 13 تیر چون در قفل بود و مادر مانع میشد، از تراس خانه بیرون رفتم اما وقتی پریدم پایم شكست و فردی مرا به بیمارستان برد و پس از ترخیص 2 ماه در خانه خودش از من پرستاری كرد». بعد از دو ماه فردی ناشناس با خانواده سعیده مكرراً تماس میگیرد و میگوید او را كشتهاند، میتوانید مراسم ختمش را بگیرید.
خانواده سعیده هم كه دیگر از بازگشت دخترشان ناامید شدهاند برای حفظ آبرو و در امان ماندن از كنجكاویهای اطرافیان مراسم ختم او را برگزار میكنند. اینگونه میشود كه سر و كله میرحسین موسوی هم در مراسم ختم پیدا میشود! با اندكی تأمل در ماجرای این «سه زن» پرسش مهمی به ذهن خطور میكند: «چرا جریان اغتشاش به جای بهرهبرداری از كشتهشدههای مرد تلاش دارد از زنان و دختران بهرهبرداری كند؟» پاسخ این است: «اگر دقت كرده باشیم بهرهبرداری از قتل ندا آقا سلطان از سوی جریان آشوب پس از مدتی از تب و تاب افتاد و آنها زنان و دختران دیگری را مطرح كردند؛ زیرا قتل اتفاقی و غیر عمد ندا را همگان به چشم یك حادثه مینگریستند و این ظرفیت را نداشت تا احساسات را زخمی كند! بنابراین چون سوژه واقعی برای این هدف نداشتند متوسل به «پروژه دروغ» شدند تا از آنجا كه جامعه نسبت به اتفاقات ناگواری كه برای جنس زن میافتد واكنشهای شدیدی از خود نشان میدهد و احساس بیشتر زخم بر میدارد از زنان و دختران برای پیشبرد كودتای نرم خود و ضربه زدن به حیثیت و اعتبار نظام سوء استفاده كنند.»
این بود كه رهبر معظم انقلاب چندی پیش در سخنانی فرمودند: «از نظام هتك حرمت شد» و در خطبههای نماز عید فطر هم تأكید كردند: «تهمت به نظام سنگینتر است».
و اما آنچه اكنون در افكار عمومی مثل ریگی در كفش غیر قابل تحمل مینماید این است كه «حیثیت و آبروی آسیب دیده هفتاد میلیون ایرانی را كه به واسطه دروغها و تهمتهای «ستاد عملیات روانی جنبش دروغ» به یك حكومت برآمده از بطن ملت زخمی شده است چه كسی باز میگرداند؟ و آیا حاكمیت جمهوری اسلامی با ناشران اكاذیب و طراحان افترا برخورد محكمهپسند میكند؟».